نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نام تو وِرد زبان من کوی تو دارالامان من حجت ابن الحسن کجایی مُردم از این غم جدایی ای عزیز زهرا از تو ندارم نشانهای مایلم بشنوم صدایت عاشقم عاشق لقایت هر کسی بیند آن جمالت میکند عمری تماشا ثبت است بر دل ما، نام قشنگ مهدی شد با صفا دل ما، از آب و رنگ مهدی دل خانهایست یاد خدا، کدخدای او سرد از محبت همه گشتن، هوای او از چاکهاست، پنجرهی دلگشای وِی از داغهاست، باغچهی دلگشای دل از دودهی عداوت و جهل است، ظلمتش شمع محبت آمده، ظلمت زدای وی یعنی محبت شه کونین، مرتضی کافراشت حق، علم لافتای او شد باصفا دل ما، از آب و رنگ مهدی اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد در خانهی دل ما، بر پاست کعبهی او در کل عالم عشق، غوغاست خندهی او ما شهرهی جنونیم، عاقل نمیشناسیم در بحر عشق مهدی، ساحل نمیشناسیم مُهر ولایت او، خوردهاست بر دل ما مهدیه گشته برپا، در کشور دل ما سلطان عشق، مهدی است، ما بندهی غلامش او ساقیه ولایت، مستیم ما ز جامش (یک گوشه ی نگاهش، دارد شرف به عالم نور وجود مهدی، داده شرف به آدم)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد