نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بَراتِ وَصل اِمضاء میشد اِیکاش گِرِه از کارِ دل وا میشد اِیکاش برای دیدنت اِی حضرتِ عشق دو چشمانم چو دریا میشد اِیکاش سحرگاهی به یُمنِ مَقدَمِ تو سرای ما مُصَفّا میشد اِیکاش دلِ غمدیده و پُردردِ ما هم به دستِ تو مُداوا میشد اِیکاش میانِ زُمرهی چشمانتظاران ز رحمت نامِ ما جا میشد اِیکاش دلِ آوارهام در زیرِ پایت شبیهِ خاکِ صحرا میشد اِیکاش مسیرِ وصلِ ما همچون شهیدان به سوی آسمان وا میشد اِیکاش دلِ نامَحرمِ ما مَحرمِ آن غریبیهای مولا میشد اِیکاش دَمِ آخر تنِ صدپارهی ما غُبارِ راهِ زهرا میشد اِیکاش پس از چندین و چندصد سال گریه دگر دستانِ او وا میشد اِیکاش به برقِ ذوالفقاری خاکخورده غرورِ شیعه معنا میشد اِیکاش مزارِ مخفیِ یاسِ مدینه به دستانِ تو پیدا میشد اِیکاش غرورِ چادر خاکی کجایی؟ عزیزِ فاطمه پس کِی میآیی؟ چَک خنجرِ قیامین آل محسن انتقامین، آل اصغر انتقامین حیدر کیمی چوخ، دوشوب یِئره سلامین گوز یاشلارم گلده اله، چول لره سن گزمه بله یبن الحسن، یبن الحسن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد