
اگر بگذری روزی از این حوالی به پای تو اُفتد گل از دارِ قالی تو میآیی و با قدمهای سبزت از این روستا میرود خشکسالی بیا ناخدا حالمان را دگر کن از این کدخداهای حالی به حالی به هر جدولِ چهار حرفی رسیدم تو را نقش کردم به هر جای خالی من از شنبهها حسّ خوبی ندارم چقدر است تا جمعهی احتمالی؟