وصیت

وصیت

[ امیر کرمانشاهی ]
رفیق...
یه روز میاد رفاقت و نشون می‌دی
شونه‌های من و تو قبر تکون می‎دی
شاید توی پیری و شاید جوونی
باید بشینی تلقین بخونی

إسمع إفهم، یا فلان بن فلان
شونم و تکون می‌دی که توأمان
بگو آقا رفیقم سینه‌زنان
پشت دسته‌هات می‌رفت دوان دوان
بیا دستش و بگیر همین الآن

هل أنت علی العهد الذی فارقتنا
امسال بدون من، میری به کربلا
یادت نره رفیق، من و بین موکبا
یادت نره رفیق، من و بین زائرا

إذا أتاک الملکان المقربان
چند قدم به نیت گذشتگان
توی مشایه برو گریه کنان
می‌خوری چای عراقی نوش جان

فلا تخف، یادم کن توی ایوون نجف
ذکر علی علی برام بگیر
تا که بگیره روح من شعف

لاتحزن، قَسَمت می‌دم به شاه بی کفن
اگه رفتی حرم امام حسن
یه سلامم بده از جانب من

أفهمتَ یا فلان بن فلان
غصه نخور می‌رسه امام رضا به داد ما سینه زنا
أفهمت یا فلان بن فلان
غصه نخور از تو قبر در اومدی خاک بریز و بگو صاحب الزمان
الغوث و الأمان الغوث و الأمان
آه، آه، آه حسین...

نظرات