نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گرچه در عَرشی و آنجا سرفَرازی میکنی از گناهکاران، خودت مهماننوازی میکنی سوّمین قدر آمده دیر آمدم سرگشتهام رفتم و با آبروی رفتهام برگشتهام نیستم دلواپسِ اینکه مرا رُسوا کنی دعوتم کردی، چرا باید مرا دعوا کنی؟ سختگیری که کنی جمعی مُعَطَّل میشود یک نفر توبه کند، کارِ همه حل میشود برگهی تَضمینِ سلطان را بگیر و تا مکن آبروداری کن و پروندهام را وا نکن من که گفتم از گُنَهکاری پشیمانم دگر پیشِ چشمِ دشمنِ زهرا نسوزانم دگر آنهمه سرمایه که دادی، ز کَف دادم ببخش دیگر امشب به علی قولِ شَرَف دادم ببخش جای غمگین بودن اِظهارِ اِرادت میکنم باز با ذکرِ علی امشب عبادت میکنم گرچه میدانم که فِیضِ تو به عالَم میرسد من فقط دستم به آقای محرّم میرسد من فقط دستم به بیدستِ محرّم میرسد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد