با دست های خالی و روی سیاهم
حاج منصور ارضیپسندیدن34
بازدید14.1K
(با دستهای خالی و روی سیاهم آلوده دامانم ولی، محتاج شاهم)۲ این اشکها، نالههای نیمهی شب یعنی که غم دارم اسیرم بیپناهم شرمندهام، روی سخن گفتن ندارم بشنو تمنای مرا، از سوز آهم من مستحق لطفهای تو نبودم (انگار یادت رفته که غرق گناهم) ۲ (زیر پر و بال مرا، زهرا گرفته مادر کنارم مینشیند، رو به راهم)۲ این بنده را راهیِ ایوان نجف کن جز همنشینی با علی، چیزی نخواهم روی خدا در روی مولا جلوه دارد مشغول ذکر یا علی و یا الهام تا لحظهی مرگم، کنارم باش آقا از کودکی جاروکش این بارگاهم بار غم عالم، به قلبم مینشیند تا اینکه میافتد به شش گوشه نگاهم ختم به خیر است عاقبتها با ابالفضل عمری عزادار علمدار سپاهم گودال رفتم چوب نیزه خوردم اما بالاسر نعش تو بوده قتلگاهم در کودکی بر دوش پیغمبر نشستم حالا شده بالای نیزه جایگاهم مظلوم حسین جان