نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حمد مخصوص خداوند کریم حسن است آنکه در سفرهی رزقش نظر پنجتن است چهارده نور عطا کرده به مخلوق خودش سجدهی شکر فقط در خور این ذُل مَنَن است از ازل بوده خدا تا به ابد هست خدا از ازل تا به ابد کار گدا در زدن است برنگشته نظرش از من آلوده هنوز (همه گفتند برو او نظرش آمدن است) ۲ باغ چشمم چقدر خشک شده اشکم کو علف هرز گناهم ضرر این چمن است سفره پهن است ولی جهل مرا بازی داد طفل محتاج سرش گرم دو قطره لبن است در سرازیری قبرم که پدر پیشم هست مادرم را برسان گر نظرت سوختن است بارها هر گلهای داشتهام رفتم قم بسکه غمهای دلم در حرمش سرشکن است قسمم چیست از امشب به جواد بن رضا کفهی جود رضا در کف آقای من است کاظمین و حرم مشهد سلطان یکیاند طور را دیدم و موسی که دم کفش کن است این جوان کیست کنیزان به غمش میخندن؟ من بمیرم چقدر همسر او بد دهن است زهر دادند به او و همه بر تشت زدن فاطمه از غم او مثل حسن سینهزن است بین خانه جگرش سوخت سیراب نشد آنکه افشان غم تشنهی دور از وطن است (ما مصیبتزدهی داغ حسینیم هنوز) ۲ سر آن کهنه حصیری که به جای کفن است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد