نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با ورشکستگی ضررم را میآورم بیچارهام که چشمِ تَرَم را میآورم بخشنده که به مالِ خود آتش نمیزند مالِ تواَم که خِیر و شَرَم را میآورم قربانِ آنکه چاقوی او ذِبحِ نَفس کرد نَفسَم که کُشته شد، خبرم را میآورم پس کِی گناه را به روی من میآوری؟ شرمندهام که دردِسرم را میآورم هرچند طفلِ بیکسوکارم، مرا نزن! وقتش شود بزرگترم را میآورم یَومُالجَزا، علی، سپرِ آتشِ من است آتش! اَمان بده، سپرم را میآورم شاید مرا علی پسرِ خود حساب کرد باز از دَرِ نجف پدرم را میآورم علی علی یاعلی... پرونده را به عشقِ حسن پارهپاره کن او گفته پارهی جگرم را میآورم چیزی عوض نکرده سرانجامِ بنده را پس آهِ روضهی سحرم را میآورم یک کربلا بِبَر! نبری زار میزنم آنجا نشد، غبارِ حَرَم را میآورم خارم ولی حسین، مرا جمع میکند از پشتِ خیمهاش، شَجَرم را میآورم پای وصیَّتِ علی، عباس گریه کرد فرمود: کربلا هنرم را میآورم دلواپسِ حسین و عمودِ حَرَم نباش آمد عَمود، فرقِ سرم را میآورم آنجا اگر به زینبِ تو سخت میگذشت تا خیمه جسمِ مُحتَضَرَم را میآورم **** چشمِ من اگر بود کسی شیعه نمیشد غَرّه جلوی شیره و همشیره نمیشد آنقدر شبِ زینبمان تیره نمیشد بر مَحمِلِ عُریان، اَحَدی خیره نمیشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد