نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ویران شدم که از نو دلم را بنا کنی میسوزم آنقدر کمی اعتنا کنی بر التماس من احدی هم دعا نکرد درماندهام مگر تو برایم دعا کنی ای وارث کسای یمانی یک گوشه بر من یک لا قبا کنی دست مرا راها بکنی غرق میشوم دست مرا بگیر مبادا رها کنی شرمندهام نه از بدی فعل دشمنان از اینکه از گناه رفیقان حیا کنی ای کاش زیر اش خورشید در نجف امراض لا علاج دلم را دوا کنی بر آستان شاه نجف سجده میکنم تا نزد شاه سنگ دلم را طلا کنی ای خوش به روزی عجمیان و آرمان در راه خویش کاش مراهم فدا کنی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد