نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با گریه دستم را به ساغر میرسانی ایامِ حجران را به آخر میرسانی بیزارم از آن سفره که دورش نباشی آقا رزقِ مرا در روضه بهتر میرسانی آقا وقتی که خانه،خانهی جدِّ تو باشد شخصاً گِدا را تا دَمِ دَر میرسانی امروز که داغ همه داغِ حسین است تسلیتِ ما را به مادر میرسانی قطعاً تو در شِش گوشه سرگرمِ طوافی کِی این زیارت را به نوکر میرسانی عمریست صبح و عصر گریانِ حسینی این گونه بَر ارباب لشکر میرسانی وقتی که روضه،روضهِ گودال باشد خود را به سختی سمتِ منبر میرسانی آقایِ ما هم تشنه بود و هم گرسنه ما را به زخمِ رویِ حنجر میرسانی ساعت حوالیِ سه، شمر آمم به مقتل نبضِ زمان را پایِ خنجر میرسانی ده اسب اعضایِ تنش را برده بودند ما را به یک نه، چند پیکر میرسانی بالایِ نیزه بود و زینب داد میزد تو مطمئناً پاره معجر میرسانی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد