نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الا که در همهجا حاضر و هویدایی چه خوانمت که ز توصیف من مبرّایی اگرچه دیر به درگاهت آمدم امّا به سوی بندهی شرمنده زود میآیی چقدر وقت معاصی شتاب کردم و تو به حلم و مرحمتت کردهای شکیبایی قرار بود مقرّب شوم به درگاهت ولی حجاب شد این پردههای دنیایی دلم هوای نجف کرده یا ولیالله هوای نیمهشب آن حریم رؤیایی حلال کن که ندیدی به نامهام خیری نداشتم بهجز اشک دو دیده، دارایی خدا کند که همین اشکهای ناقابل به قلب غرق به خونت دهد تسلّایی به زیر چوبه به خود گفت مردم نامرد گرفتهاید ز بیت علی چه زهرایی تمام بستر و دیوار و دستهی دستاس تمام زندگی ما شده گلآرایی دری که سوخته با یک اشاره میافتاد نداشت هیچ نیازی به ضربهی پایی چه زود شد سحر و رفت لیلةالقدرم کنار اینهمه غم ماندهام به تنهایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد