من با کسی از گریهام چیزی نگفتم یک شهر را چشمان سُرخم باخبر کرد اینبار هم دیر آمدم روضه، ولیکن مثل همیشه چشم من را زود تَر کرد اینجا ادای گریه را هم میپذیرند هرکس نشد مهموم در روضه ضرر کرد هرچه که من کمتر برایَش کار کردم مُزد مرا آقا هر روز بیشتر کرد رحمت واسعهات کیسهی ما را پُر کرد این چه لطفیست به هر بیسر و پایی برسد؟! گریهکنهای تو همسایهی زهرا هستند بگذارید فقط روز جزایی برسد زندگیام را بگیر و گریههایَم را نگیر گریهام وقتی نمیگیرد، خجالت میکِشم یک دلی بشکن ز ما تا گریهی سیری کنیم وَرنه جانِ مادرت تا صبح حسرت میکِشم ***** ریشهی نخل امیدم کَندَند حال اِستاده به من میخندَند مگه گریهی باباش خنده داشت؟! نیزه کم نذاشت براش، خنده داشت هلهلهکردنِتون درد شده تَنِ پاشیده کجاش خنده داشت؟! جماعت به یه آزُرده نخندید به اونیکه بد آوُرده نخندید نگفتید تسلیت، عیبی نداره به اشکای جَوونمُرده نخندید ارباً اربا، بدَنو میچیدن به اشکایِ اربابم خندیدن آمدم جمع کنم زندگیام را از خاک دستهجمعی به من و گشتن من خندیدَند مجلس ختم گرفتم به کنار بدنش عوضِ فاتحهخوانی، همگی رقصیدند نمک زندگیِ من پسرم بود ولی نمک زندگیام را به زمین پاشیدند چند عضوی ز تو را عمّه نشانَم داده علی اکبر پسرم پاشو بابا دلم از پسِ غمِت بَرنمیاد نه از این ریختوپاشی که میبینم علیاکبر واسه من در نمیاد ارباً اربا، بدَنو میچیدن به اشکایِ اربابم خندیدن اینقدَر بلند میخندن به بابات صدای نالههامو گم میکنم پیشِ من اینهمه دست و پا نزن من دارم دست و پامو گم میکنم صد تا بچّه هم آدم داشته باشه بعیده بچّهی اوّلی باشه تیکّههاتو تُو عَبا میچینم و هنوز خیلی مونده تا علی بشه پَرپَرترین پیکر این دستی عصای من، صد تیکه بَرگشتی یه بار دیگه پاشو و راه برو امید بابا رو ناامید نکن روزَمو بیشتر از این سیاه نکن موهامو بیشتر از این سفید نکن چیزی از جسم علی جا نَمونه عبّاس این دور و بَرا رو خوب بگرد خدا ریشهی دلِش رو خشک کنه هر کی ریشهی دلم رو قیچی کرد چه آهنگین و باآواز کشتند تو را یک عدّه تیرانداز کشتند اسیر لشکر جَرّاحه بودی تو را یک عدّه با مقرار کشتند ارباً اربا، بدَنو میچیدن به اشکایِ اربابم خندیدن داغ جَوون، رَمَق از پام بُرده دیدی آخر بابات زمین خورده دیدی آخر همه زانوزدنَم را دیدند کمکم کن منِ افتاده ز پا را پسرم مثل تسبیح تَنَت یکصد و یکدانه شده با تَنَت ذکر گرفتم که خدایا، پسرم بغلت کردم و یکباره تَنَت ریخت زمین ای وایِ من، مظلوم آقای من... ***** (یک وقت از ما روضه و غم را نگیرید سینهزنی و شور و ماتم را نگیرید آقا برای ما مُحرّم خیرها داشت از دست نوکرها مُحرّم را نگیرید با هم خریدی خوب و بد را بین روضه این گریهکردنهای با هم را نگیرید) ... (بالای جسم اکبر خود داد میزد زینب که آمد کار او را سختتر کرد پیشِ جوانَش داشت جان میداد امّا محضِ حجاب خواهرش صرفِ نظر کرد بیرون کشید از این دهانش خون لخته)