نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در دلِ اَهلِ قَلَم انگیزهی تَقریر نیست قِصّهی تنهاییِ ما قابلِ تَحریر نیست داغِ دوری یا غمِ کوری، چه فرقی میکند؟ در دلِ قُرصِ زلیخا، ترسی از تقدیر نیست در مسیرِ عاشقی، طعنه شنیدم لازم است راهِ وصلِ دوست، غیر از جادهی تَحقیر نیست آیینه در آیینه آدینهها طِی میشود عکسی از صبحِ ظهورِ تو در این تکثیر نیست آه یعنی سخت دلتنگم برای دیدنت نالهی عشّاق را، بهتر از این تَفسیر نیست از دلِ این گریهکردنها تَقَرّب میرسد خونِدل خوردن، به قَصدِ قُرب، بیتأثیر نیست بینیازی در حقیقت چارهی بیچارگیست هرکسی با فقرِ خود خو کرده، بیتدبیر نیست قهرِ تو تنها برای کشتنِ ما کافی است ذبحِ ما را اِحتیاجی به دَمِ شمشیر نیست با همین قدِّ خَمَم بارِ غمت را میکشم تا ببینی نوکرِ آوارهی تو پیر نیست تا خودت پاکم نکردی خواهشاً خاکم نکن گرچه این آلودهدامن لایقِ تطهیر نیست زود میمیرم اگر بِینِ نجف دفنم کنند مُردنِ اینگونه هرگز درخورِ تأخیر نیست صحنِ حیدر صحنهی دیدارِ ما با خالق است بیجهت روی لبِ زوّار او تکبیر نیست مادرت بارِ سفر بسته، بگو کِی میرسی؟ مادرت بارِ سفر بسته، نگو که دیر نیست! کاش میگفتند: زهرا راحت از در دور شد کاش میگفتند: با مِسمارِ آن، درگیر نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد