نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دارد عطر گلاب میآید کودکی بین خواب میآید اشک چشم رباب میآید بوی یک قطره اب میآید موج شط الفرات ظاهر شد کاروانی غریب حاضر شد آنچه را گفته بود پیغمبر در گوشی به محضر کوثر تازه رویت شد و در این محشر ای امان از برادر و خواهر گفت زینب که ای حسین جانم این زمین کربلاست میدانم یا اخا سینههایمان تنگ است این بیابان که پر ز نیرنگ است حرف مهمانیست یا جنگ است دلم احساسی از جدایی کرد لشگری نیزه خود نمایی کرد نکند این کمین دشمن توست میزبانی برای کشتن توست نقشهی سر جدایی از تن توست یا زمان ز دست رفتن توست برق شمشیرها نمایان است سفر انگار رو به پایان است ای برادر دلم به شور افتاد لحظه ای دیده در عبور افتاد چشم بر حرمله ز دور افتاد غصه بر این دل صبور افتاد دارم از دور من چه میبینم تیرهای سه شعبه میبینم وای اگر حنجر تو پاره شود وز کف خواهر تو چاره شود به حرم بعد از ان اشاره شود غارت هرچه گوشواره شود ترسم از این که در کف اعداء بشوی تو مقطع الاعضاء (ساکن کربلا یا حسین۲ ای شه سر جدا یا حسین) ۲ زخمی نیزهها یا حسین ساکن کربلا یا حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد