نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز حرف نینوا آمد دلم آتش گرفت کاروان در کربلا آمد دلم آتش گرفت گفت خواهر با برادر: یا اَخا اینجا کجاست در دلم شور و نوا آمد دلم آتش گرفت هرچه میدانستم از درد و بلای کربلا حال پیشم بر ملا آمد، دلم آتش گرفت بس که این صحرای غم بوی جدایی میدهد حرف مادر یادم آمد دلم آتش گرفت باید آیا بستهی پیراهنت را وا کنم اشک از چشمت چرا آمد دلم آتش گرفت میزبان آمد به استقبال ما با طبل جنگ صوت اشقلاشقیا آمد دلم آتش گرفت جای بوسه بر گلو گویا همین دور و بر است چه به روزم یا اَخا آمد دلم آتش گرفت کاش انگشتر نمیآوردی اینجا با خودت تا کجا این ماجرا آمد دلم آتش گرفت ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد