نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای خدای کریم و بخشنده آمده بندهات، سرافکنده چقدر ظلم کردم به خودم ای خدای بزرگ، خسته شدم رفته دیگر، جوانیام بر باد زدم از غفلت خودم فریاد پام لغزیده، راه سُر شده است چوبخط گناه، پر شده است مثل آن یخ فروش معروف بار من آب شد، خدای رئوف باز با رحمتت، صدام زدی رشتهی عشق را، به بام زدی شب جمعه است، پر زده دل من دوری از کربلات، قاتل من خوف دارم، ولی رجا دارم گوشهی کربلاش، جا دارم دم گرفته حرم، به زمزمه است گوش کن، این صدای فاطمه است دور آن مرد، خیل نامَردند به روی خاک، غارتش کردند (آه از تیر و نیزه و دشنه ذبح شد، هم گرسنه هم تشنه)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد