تصویر حسین سیب سرخی - غرور کودکی‌ام را به خنده پا نزنید

غرور کودکی‌ام را به خنده پا نزنید

[ حسین سیب سرخی ]
غرور کودکی‌ام را به خنده پا نزنید
سرش شکست بزرگ قبیله را نزنید

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنش
به زور بر تنِ صدپاره نیزه جا نزنید

حیا کنید غریب است نامسلمان‌ها
گرفته روی لبش ذکر رَبَّنا نزنید

نگاه خواهر آواره‌اش به گودال است
به‌خاطر دل او با سر و صدا نزنید

هنوز مانده کسی پیش‌مرگِ او باشد
مرا کشته به او تیر بی‌هوا نزنید

تمام آبرویم دست‌های لاغرم است
که می‌کنم سپرِ جانِ یار تا نزنید

مقابلش به گلویم سه‌شعبه را نزنید
مقابلم به تن زخمی‌اش عصا نزنید

هزار بار مرا ذبِح از قفا بکنید
سرِ عزیزِ خدا را تو رو خدا نزنید

به روی سینه‌ی سوزان عمویش افتاد
تَه گودال عمو بود به رویش افتاد

سینه بر سینه‌ی او داشت حرامی آمد
تا جدایش بکند کار به مویش افتاد

او به یک دست بغل کرد عمو را اما
وای من زخم لب تیغ به رویش افتاد

خواست این دفعه عمو نه که بگوید بابا
گذر تیر سه‌شعبه به گلویش افتاد

بسته گویم چقدر اسب از آن‌جا رد شد
بسته گویم چه تَرَک‌ها به سَبویش افتاد

مادرش آمده گودال نچرخان بدنش
استخوان‌های گلویش زِ قَفا ریخت به‌هم

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حسین سیب سرخی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد