غرور کودکیام را به خنده پا نزنید
حیدر خمسهپسندیدن19
بازدید5.6K
غرور کودکی ام را به خنده پا نزنید سرش شکسته، بزرگ قبیله را نزنید هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنش به زور بر تن صد پاره نیزه جا نزنید نگاه خواهر آوارهاش به گودال است به خاطر دل او با سر و صدا نزنید (اون که نشسته روبروم، عمومه، نزنش اون که نشستی به روی سینهاش، عمومه، نزنش) هنوز مانده کسی پیشمرگ او باشد مرا نکشته به او تیر بیهوا نزنید تمام آبرویم دستهای لاغرم است که می کنم سپر جان یار، تا نزنید عموحسین عموحسین عموحسین عموحسین مقابلش به گلویم سه شعبه را بزنید مقابلم به تن زخمیاش عصا نزنید