
روضه رفته سمت گودال عبدالله هم رفته از حال مثل قاسم غرق خون شد دستش به پوست آویزون شد حیف از دستاش بریدنش حیف از سینهش دریدنش میدید جسم عموشو که روی خاکا میکشنش ای یادگار مجتبی... ای آخرین یار عمو میگیری با خونت وضو دوختن تو رو آخ به عموت فواره زد خون گلوت پیش چشم خیس عمو سینهت رو میشکنه عدو آه از گودال و ماجراش از خنجر زیر گلو