
طایر توحید فتاد از نفس مشت پری مانده از او در قفس زندانی فاطمـه آزاد شد قتلگهش، زندان بغداد شد وای وای! گرفته زهرا عزا آه آه! سرت سلامت رضا وای من و وای من و وای من سلسله بر گردن مولای من یوسف فاطمه پس از سالها کشته شده بین سیهچالها وای وای! گرفته زهرا عزا آه آه! سرت سلامت رضا چیده شد از شاخه، گل امامت حضرت معصومه، سرت سلامت زخـم وی از حلقهی زنجیرهاست زخم حسین از دم شمشیرهاست کشته شده دو یوسف بیگناه یکی به زندان و یکی قعر چاه وای وای! گرفته زهرا عزا آه آه! سرت سلامت رضا