نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سر امد شام غمهایم مه عیدم کجا بودی شب ارامش من صبح امیدم کجا بودی سفر اینقدر طولانی نگفتی دختری داری نمیدانی چقدر از عمه پرسیدم کجا بودی مغیلان چیست میدانی فقط این را بگو بابا ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی نه لالایی نمی خواهم دگر اما در این مدت که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی نمی خواهد بگویی که کجا رفتی نمی خواهم که از خاکسر گیسویت فهمیدم کجا بودی به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم خودم با چشم خود دیدم خودم دیدم کجا بودی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد