نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابا بیا ببین غم چشم تر مرا چشمان ضرب دیده و درد سرِ مرا بابا ببین که فاطمه خیلی شکسته شد با رفتنت زمانه شکسته پرِ مرا بابا اجر رسالت تو به پهلوی من رسید میخی به خون نشانده پدر پیکر من را مظلومی علی به خدا باور من است بردند با طناب همه باور مرا سیلی که جای خود پسرم را شهید کرد آنکس که خون نموده دل مضطر من را خیلی دلم برای علی سوخت ای پدر وقتی که دید خون روی معجره مرا آینده حسین و حسن آتشم زده در دل ببین دوباره غمه دختر مرا دیدم میان شام غم باغ لاله را تصویر کودکی خودم را سه ساله را ***** من آسمان ابریِ باران گرفتهام از چشم عمه غیرت طوفان گرفتهام **** از لحظهای که سر روی نیزه گذاشتی زنجیر بسته راه بیابان گرفته را من با وجود ضعف تنم در مسیر شام با خطبههای عمهی مان جان گرفتهام بابا ببین حکایت دندانمان یکیست امشب برات روضهی دندان گرفتهام ماهم ولی هلال قدم پُر ستارهام خورشید خون گرفته به دامان گرفتهام میدانم از تنور فقط نان میآورند حالا چطور از تو بوی نان گرفتهاند طفل گرسنه با شکم سیر میزدند در شهر شام، شام غریبان گرفتهاند دیگر خرابه دردسرش گریهی من است بابا ببر مرا که دلم تنگ گرفته است مرغ اسیر هموطنش فرق میکند هم اینکه نای پر زدنش فرق میکند شیرین زبان تو شده لکنت زبان پدر طرز تکلم و سخنش فرق میکند خیلی مرا زدند ولی بین اینهمه این شمرِ لعنتی زدنش فرق میکند از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد **********
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد