نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وای از آن شبی که به دنبال دخترت آمد هنوز کودک تو درد استخوان دارد از آن شب است رقیه شیبه زهرا شد از آن شب است که طفلت قد کمان دارد از آن شب است که دندان شیریام افتاد از آن شب است گلت لکنت زبان دارد **** با بال شکسته مویت را شانه میکنم بر گِرد سر تو خود را پروانه میکنم در صحرا شبی که گم شدم نیامدی یک دنیا تو را صدا زدم نیامدی مویم را زِ دست بچهها کشیدهام ای بابا بدون تو چهها کشیدهام اگر چه غصّه بود زیاد، تو آمدی و رفت زِ یاد نگاه اوّلت همه غمها را داده به باد تو حاجت دعای منی، دلیل گریههای منی دوباره آمدی که بگویی بابای منی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد