تصویر حاج جواد حیدری - روی دستانِ تهی دست دخیل آورم

روی دستانِ تهی دست دخیل آورم

[ حاج جواد حیدری ]
روی دستانِ تهی دست دخیل آورم 
اشک را جای دو صد گفته دلیل آوردم 

یاس‌ها را بغلِ گریه وکیل آوردم 
عطشم را به لب ساحلِ نیل آوردم 

تا که یک قطره از آن آبِ زلالم بدهی 
با مقاماتِ نگاهت پر و بالم بدهی 

عشقِ تو ارثیه‌ای هست که از اجدادم 
دستِ بابام رسیده‌ست و من و اولادم 

اولین بار زمانیکه زمین اُفتادم 
مادرم گفت: اباالفضل بِرس بر دادم 

از همان موقع دلم شیشه شده سنگ شده 
سخت دلبستۀ این نام خوش آهنگ شده 

غیرتِ آل خدا ساحتِ چشمانِ تو باد 
هرچه در عالمِ عمر است به فرمانِ تو باد 

چشم مشتاقِ علی عاشقِ جولانِ تو باد 
پرچمِ کرببلا در یدِ طوفانِ تو باد 

پیشِ پای تو بیفتد ز سرِ تن سرها 
ثمر دست تو هستند علی اکبرها 

زیر شمشیر غمت رقص کنان آمده‌ایم 
ما به عشقی لبِ مشکت به جهان آمده‌ایم 

تا به ما روی کنی جامه دران آمده‌ایم 
پای مهتابِ نگاهت نگران آمده‌ایم 

اینکه آوازۀ تو در همه ایّام افتاد 
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد 

همۀ حیثیت عالم و آدم با توست 
جزر و مدِّ نفسِ ماه محرّم با توست 

مشک بر دوش بینداز که پرچم با توست 
قد برافراشتنِ هر قدمِ خم با توست 

غیرت الله، علمدارِ اباعبدالله 
دست تو بوده همه کارِ اباعبدالله 

گرۀ ابروی تو قدرت طوفان دارد 
دشمن از سایۀ تو قلب هراسان دارد 

یک قدم پیش بیا پای گریزان دارد 
پیشِ تو سنگ شود آنکه کمی جان دارد 

تا که ابروست تو شمشیر نمیخواهی که 
گردش تیغِ نفسگیر نمی‌خواهی که 

با مرامانِ جهانند اباالفضلی‌ها 
مثلِ نرگس نگرانند اباالفضلی‌ها 

آنچه هستند همانند اباالفضلی‌ها 
صافیِ آبِ روانند اباالفضلی‌ها 

با رگ و ریشه ترینند اصالت دارند 
سر به‌ زیران سرافراز جَلالت دارند 

سربلندیم به نامِ تو اگر محتاجیم 
مثلِ یک طفل به بازوی پدر محتاجیم 

به همین هاله ی اطراف قمر محتاجیم 
ما به دست تو قیامت چقدر محتاجیم 

فاطمه قولِ تو را داده هواداری کن 
آبرودارترین دست بیا کاری کن 

پای تو شعر مُفَصل نشود پس چه شود؟ 
عشق در تشنگی‌ات حل نشود پس چه شود؟ 

ماه در برج تو اول نشود پس چه شود؟ 
بچۀ شیرِ خدا یل نشود پس چه شود؟ 

پسر حیدرِ کرار بیا بسم الله 
به سرت در هوس کرببلا بسم الله 

فرش این خانه مگر عرش معلا نشده؟ 
قطره‌ای بی مدد فیضِ تو دریا نشده 

هیچکس مثل ت وای حضرتِ سقا نشده 
قدِّ یک ناخن انگشت تو پیدا نشده 

چقدر غبطه به پابوسی پایت آمد 
پشت هر مصرعِ من سیلِ روایت آمد 

آمدی وسعت این فاصله را جمع کنی 
گره را باز کنی قائله را جمع کنی 

عاشقی پخش کنی و گله را جمع کنی 
تا علمدار شوی قافله را جمع کنی 

ذکر تسبیح تو هستی، به قرآن سوگند 
نمک آخر روضه به همین نان سوگند 

بی‌عصا از طرفت معجزه‌ها می‌آید 
از کراماتِ نگاهِ تو دوا می‌آید 

درِ این خانه فقط حاجتِ ما می‌آید 
چقدر مشک به دستان شما می‌آید 

تشنه هستیم و بیاو لبِ ما را تر کن 
آه ساقیِ حرم فکرِ لبِ اصغر کن 

***

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج جواد حیدری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد