معجرم دست نخوردهاست خیالت راحت صد پسر در خون بغلتد، گم نگردد هر که با یه نگاه پا نشود دَرِ جنّت به روش وا نشود قَبرُهو فی قلوبِ مَن والا در دلم غیر دوست جا نشود رو به هر کس زدم مرا پس زد هیچجا کوی آشنا نشود ما مُحرم گرسنهی اشکیم کاش چشمی کماشتها نشود گریهکن همنشین معصوم است زهدِ بیحُبِّ تو فقط ضرر است از کسی بی تو با خدا نشود پرچمت اعتبار منزل ماست بی تو این خانهها بنا نشود وادی طور ما حسینیهاست نطق ما هر کجا که وا نشود وا مکن از سر خودت ما را سفرهی شاه بیگدا که نشود بیپناهم پناه من زهراست دستم از چادرش رها نشود