نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زیرانداز خانههای دهات کفن شاه بیکفن شده بود **** این تختهی دَر تیزیِ مسمار ندارد این لنگهی دَر آتش و دیوار ندارد از چهار غلامی که میآیند یکی هم با حلقهی انگشتر تو کار ندارند بارانِ گل آمد به سرت موقع تشییع بازاریِ بغداد که آزار ندارد **** اصلا که گفته من سرِ بازار رفتم؟ اصلا که گفته مجلس اغیار رفتم؟ دیدی اگر در مجلسش ناچار رفتم میخواستم تا جامهات را پس بگیرم **** اومدم زیارتت با گریه، با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری وای سلام خانم ایّتها الصدّیقة الشهیده ای نوهی مادرِ قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده **** همه از خیمهها بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد