مادر پدرهامان همین که کم میآوردند
سید امیر حسینیپسندیدن12
بازدید7.8K
مادر پدرهامان، همین که کم میآوردند یک سفرهی موسی بنِ جعفر نذر میکردند **** آنکه توسّل یاد چشمم داد، مادر بود آنکه میان روضه میزد داد، مادر بود گریهکنِ زندانیِ بغداد، مادر بود آنکه کنار سفره میافتاد، مادر بود **** از آهِ او در خانهی زنجیر، شیوَن ماند بر روی آهن، تا همیشه ردّ گردن ماند **** مثل یک تکّه عبا، روی زمین است تنش آنقدر حال ندارد که، نیفتد بدنش جابهجا گر نشود، سلسله بد میچسبد آنچنانی که محال است دگر وا شدنش نفسش وقت مناجات، چه اعجازی داشت زن بَدکاره به یکباره عوض شد، سخنش آه مانند گِلیمی، چقدَر پا خورده بیسبب نیست، اگر پاره شده پیروهنش از کَلیمُالَّهی حضرتِ ما کم نشود گرچه هر دفعه بیاید بزند بر دهنش به رگ غیرت این مرد، فقط دست نزن بعد از آن هر چه که خواهی بزنیاش، بزنش بستنش نیز برایش، بهخدا فایده داشت مدد سلسلهها بود، نمیریخت تنش **** آه هرچند غلِ جامعه بر پیکر داشت بر تنش باغ گل لاله و نیلوفر داشت مثل گودال دچار کمیِ جا شده بود فرقش این بود، فقط سایهی بالاسر داشت زحمت چکمهی سنگینِ کسی را نکشید یعنی پامال نشد، تا نفسِ آخر داشت لطف زنجیر همین بود که عریان نشود هر چه هم بود ولی پیروهنی در بَر داشت دختری داشت، ولی روسریاش دست نخورد دختری داشت، ولی دخترِ او مَعجر داشت یک نفر کشته شد و هفت کفن آوردند پاره هم میشد اگر، یک کفن دیگر داشت **** السَّلام ای بدنِ بیکفنِ کربوبلا سورهی یوسفِ بیپیروهنِ کربوبلا