دین و دل و عقیده و ایمان من تویی حشر و صراط و محشر و میزان من تویی (عبد و غلام و عاشق و مجنون تو، منم)۲ حور و قصور و جعنت الرضوان من تویی هر بامداد ناز به خورشید میکنم (در محفلی که شمع فروزان من، تویی)۲ (هرگز نیم به ناز طبیبان نیازمند)۲ درد و طبیب و دارو و درمان من، تویی یبن الحسن... خواندم هزار مرتبه قران، خدا گواست این یک حقیقت است که قرآن من، تویی (ایمان بود محبت و سوگند میخورم)۲ (بالله قسم، تمامی ایمان من، تویی)۲ **** سلام ما به مقامی که بیت معمور است همان مقام که وصفش کتاب مسطور است سلام ما به آنانی که برتر از موسیاست سلام ما به حریمی که برتر از طوراست چه تربت است که در خاک کاظمین بود که ذره ذرهی آن چشمه چشمهی نور (حریم اطهر موسیبن جعفر است آنجا)۲ که بهر پاس حریمش کلیم مامور است چه عیسی است که نامش به تن روان بخش است چه موسی است که هرجا قدم نهد تور است چه آیتیاست که برجان خرد بلای جان که رحمتیاست که بر کزم غیض مشهور است سلام ما به گرفتارِ تیر زندانی که روز روشن او همچون شام دی جور است شکنجه دیدن و در زیر بند جان دادن برای او چو رضای خداست میسور است هنوز دجله بغداد اشک میریزد بر آن غریب که یک عمر از وطن دور است غریب اقا... (ای نور دیده گوشهی زندان خوش آمدی)۲ بر دیدن پدر، تو پسر جان، خوش آمدی زنجیر و بند کین سروسامان من نبود امشب مرا بر این سرو سامان خوش آمدی زندان کجا، مدینه کجا و، تو در کجا ای ماه من، به گوشهی زندان خوش آمدی (بابا، تو ضامن غربایی و من غریب)۲ (امشب مرا به شام غریبان خوش آمدی)۲