نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برخورد به غرورم و از غصّه مردم وقتی که عمّه وارد بزم شراب شد دوباره مرغِ روحم هوای کربلا کرد دلِ شکستهام را اسیر و مبتلا کرد به لب رسیده جانم ز سر گذشته اشکم که هرچه کرده با من، فراغ کربلا کرد (حسین حسین حسین جان)۴ دست و پا گم کردهای دیدم دلم آمد به یاد از خرابه میگذشتم منزلم آمد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد