من آن گلم که خفته به خون باغبان من
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن28
بازدید10.2K
من آن گلم که خفته به خون، باغبان من نه گل نه غنچه مانده به باغ خزان من مرغ بهشت وحیام و از جور روزگار ویرانههای شام شده آشیان من هفتاد داغ دارم و در سوز آفتاب هجده سر بریده بُود ساربان من زنهای شام خنده به ناموس ما زنند این بود احترام من و خاندان من! زنجیرها به تن من گریستند دشمن نکرد رحم به اشک روان من شام بلا و تشت طلا و سر حسین گردید قاتل پدرم میزبان من **** هرچه خواهید جفا بر ما کنید ظلمها بر زادهی زهرا کنید لیک میگویم برای لحظهای دستهای عمّهام را وا کنید