نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من آن گلم که خفته به خون باغبان من نه گل نه غنچه مانده به باغ خزان من مرغِ بهشت وحیام و از جورِ روزگار ویرانههای شام شده آشیانِ من هفتاد داغ دارم و در سوز آفتاب هجده سرِ بریده بود سایبان من زنهای شام خنده به ناموس من زدند این بود احترام من و خاندان من زنجیرها به زخم تنِ من گریستند دشمن نکرد رحم به اشک روان من شام بلا و طشت طلا و سرِ حسین گردید قاتلِ پدرم، میزبان من من اشک ریختم ز بصر، او شراب ریخت با آن که بود آیۀ کوثر به شأن من من ناله میزدم ز دل او چوبِ خیزران من تن به مرگ دادم او سوخت جان من میثم، خدا جزات دهد در عزای ما کز نظم تو عیان شده سوز نهان من شاعر: استاد حاج غلام رضا سازگار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد