گفتند که محور وجودی، زهرا عالِم به همه غیب و شهودی، زهرا گفتند هزار نکته و درماندند از اینکه بگویند که بودی، زهرا از مجد و شکوهِ بیحسابت فرمود از عاطفههای مستجابت فرمود برداشت خدا عذاب را از شیعه آن روز که فاطمه خطابت فرمود گفتم چگونه از همه بهتر بخوانمش آمد ندا حبیبهی داور بخوانمش دیدم رسول امِّ ابیهاش گفته است گفتم کم است دختِ پیمبر بخوانمش دیدم تویی هر آینه آیینهی علی گفتم عجب بجاست که حیدر بخوانمش دیدم قیامت است درِ خانهی شما گفتم رواست بانوی محشر بخوانمت گفتم مفصل است سخن مُجمَلش کنم جبرئیل گفت سورهی کوثر بخوانمت ای مادرِ حسین و حسن امِّ زینبین من هم اجازه هست که مادر بخوانمت ما را ز ما بگیر و خودت را به ما بده مادر برات یک سفر کربلا بده ***** ای تشنه کام کشته میان دو نهر آب فریاد و زجه شد فورانِ دو نهر آب از غصه آب شد دل و جانِ دو نهر آب این جمله ماند ورد زبانِ دو نهر آب شرمندهی لبِ تو منم ای امام من ای خاک بر سرم که شده آب نامِ من آن فرقهای که قافیه را سخت باختند بستند راهِ آب و دلت را گداختند با آنکه ای غریب شما را شناختند شمشیرها به کینهی دیرینه آختند گفتند خارجی و چو بیگانه کشتنت ای آشنای من چه غریبانه کشتنت