نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

درد بسیار، مداوا گریه ارث جاماندۀ زهرا، گریه روزها ناله و شبها گریه آب میخورد، ولی با گریه گریه بر آب وضویش میریخت خون دل بر سر و رویش میریخت گریه بر شاهِ شهیدان میکرد گریه بر کشتۀ عطشان میکرد گریه بر دامن طفلان میکرد گریه بر آن لب و دندان میکرد خواسته هر سحرش گریه کند در فراق پدرش گریه کند گریه بر ناله آن مادرها گریه بر ضجۀ آن دخترها گریه بر غارتِ غارتگرها گریه بر نازکیِ حنجرها رنگ مهتاب زمینش میزد دیدن آب، زمینش میزد گریه بر ناقه نشسته سخت است گریه با پیکر خسته سخت است گریه با بال شکسته سخت است گریه با گردن بسته سخت است گریه خوب است که هر شب باشد "گریه بر چادرِ زینب باشد" آن که را هست پیاده نکُشید گرچه از پای فتاده، نکُشید طفل را این همه ساده نکُشید ذبح را آب نداده نکُشید هیچ کس آب به گودال نبُرد پدرم ذبح شد و آب نخورد آمد و دید تنی افتاده کشتۀ بی کفنی افتاده شاه بی پیرهنی افتاده پاره پاره بدنی افتاده همه پروانه و شمعش کردند بوریا آمد و جمعش کردند آمد و دید کنارش پر نیست بدنش هست ولیکن، سر نیست چند انگشت، و انگشتر نیست این حسین است ولی دیگر نیست بس که با نیزه قلیلش کردند ذبح کردند قتیلش کردند علی اکبر لطیفیان ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد