وا اُماه، وا اُماه، وا اُماه، وا اُماه ... دلم خونه بذار اسمِ خونَمونو ویرونه یه تار از مویِ تو مونده رو شونه دلم خونه آتیش با چه رویی گلبرگت رو جمع کرد یه جوری زدن که دستِ تو ورم کرد با سختی از بسترت پا شدی چقدر رشیدِ من، تا شدی چقدر گفتی تو پیر شی، عصات میشم شبیهِ عصا شدی چقدر تو عالم، کسی شبیهِ تو خسته نیست نمازِ جوون نشسته نیست به خدا که کاری سختتر از شستنِ پهلو شکسته نیست مثلِ تو دیگه تو عالم نمیاد سَرِ من بدتر از این غم نمیاد آب میریزم، خونِ تازه میریزه چرا زخمات عزیزم هم نمیاد این مرگِ پلهپلهیِ تو غصه خوردنیست این دندهها ز رویِ لباست شمردنیست با دردِ دندههایِ شکسته جِدال کن تقصیرِ دستِ بستهیِ من شد، حلال کن تو عالم، کسی شبیهِ تو خسته نیست نمازِ جوون نشسته نیست به خدا که کاری سختتر از شستنِ پهلو شکسته نیست بلادیده، دلِ هیچکی مثلِ تو نرنجیده کسی جزِ من حالتو نپرسیده بلادیده دلداری میدادی با بغض نورِ عِینو حکمت داشته حتماً غسل دادی حسینو گفتی که به دیدنِ تو میام یه جا گریهها بمونه کربلا ظهرِ دهم وعدهمون باشه وقتی میزنی تو دست و پا مادرش آمده گودال، نچرخان بدنش گفتی که پیراهنش میشه غصب، یه روز نَعلِ تازه میشه نصب، یه روز سَرِ تورو برمیدارنش از زیرِ پاهایِ اسب، یه روز میدونی نَعل با بدن چه میکنه؟! با یه جسمِ بیکفن چه میکنه؟! میدونی یکی رو سینهات بشینه وقت دست و پا زدن چه میکنه؟! مُشتی بیحیا ولش نمیکنن پیرا با عصا ولش نمیکنن بدنش با خاک یکی میشه علی نَعلِ مرکبا ولش نمیکنن