توخاموشی بازم افتادی بازم که بی هوشی

توخاموشی بازم افتادی بازم که بی هوشی

[ علی کرمی ]
(تو خاموشی 
بازم افتادی، بازم که بی‌هوشی
تو فردا این موقع‌ها کفن‌پوشی 
تو خاموشی)۲

قبل از اون جسارت، انقدر خم نبودی 
با من قبلِ سیلی، نامحرم نبودی 

(حاضرم جان بدهم، چهره‌‌یِ خود باز کنی)۲
(گرچه شرمنده از این رویِ نهانم، چه کنم)۲

قبل از اون جسارت، انقدر خم نبودی 
با من قبلِ سیلی، نامحرم نبودی 

(با سختی از بسترت پا شدی چقدر 
رشیدِ من، تا شدی چقدر)۲
گفتی تو پیر شی، عصات میشم 
شبیهِ عصا شدی چقدر 

پریشونی
 دلت میخواد پا بشی نمی‌تونی 
می‌مونی میری خودت نمی‌دونی 
پریشونی 

از تو سایه‌ای هست رو سر مستدامه 
اون که دست بلند کرد رو تو یک غلامه 

تو برو بیا می‌زد فاطمه رو ...

نظرات