نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در بینِ تمامِ آسمانها و کُرات ما بِینِ تمامِ لفظها و کلمات زیباتر از این دعا، ندیده است کَسی بر خاتمِ انبیاء محمّد، صلوات ***** شد جلوهگر از افق، به فرمانِ اِلٰه در مکه و در مدینه، خورشید و ماه خورشید محمّد، مَه امامِ صادق لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه ***** جبرئیلی که از او، جلوهیِ رب میریزد به زمین آمده و نُقلِ طَرَب میریزد دارد از نخلِ خبرهاش، رُطَب میریزد خنده از لَعلِ لبِ بِنتِ وَهَب، میریزد آمنه، پرچمِ توحید برافراشتهای آفرین، دست مَریزاد که گل کاشتهای چقدر ای پسر آمنه، خالت زیباست یوسفِ مکه شدی، بسکه جمالت زیباست رحمتِ واسعهای، خُلق و خِصالَت زیباست چهکسی گفته که زشت است بلالت؟! زیباست ای که در دلبری از ما، یَدِ طولیٰ داری آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری ای عبایِ نبوی، پنج تنت را عشق است ای اُولُوالعَزْم، علی بتشکنت را عشق است یاسِ خوشبو و حسین و حسنت را، عشق است حرفِ ما صحبتِ عشق است و حرمت را عشق است برده هوش از سَرِ ما، عطرِ اُوِیسِ قَرَنی حرفِ ما حرفِ اُوِیس است، تو در قلبِ منی اَوَلِ ما خَلَقَ الله، فقط نورِ تو بود حاملِ وحیِ خدا، خادم و مأمورِ تو بود یکی از معجزهها، سُبحهیِ انگورِ تو بود دوستیِ علی و فاطمه، منشورِ تو بود ما گرفتارِ تو و دختر و دامادِ توایم تا قیامت همگی، نوکرِ اولادِ توایم پشتِ تو، فاطمه و حضرتِ حیدر ماندند اهلِ نَجران، همه از کارِ شما درماندند نسلِ تو سبز و، حسودانِ تو اَبتَر ماندند نوههایت همگی، سید و سرور ماندند ای پیمبر! به پسرها چه نیازی داری؟! صاحبِ کوثری و حضرتِ زهرا داری تا تو هستی به دلِ ما که دگر غم نرسد از کَرَمخانهیِ تو هیچ زمان، کم نرسد به مقامِ تو که درکِ بنی آدم، نرسد پَرِ جبریل، به گَردِ قدمت هم نرسد شبِ معراج، تو از عرش فراتر رفتی به ملاقاتِ علی، ساقیِ کوثر رفتی ای که در شدتِ غم، چهرهیِ بازی داری چون مسیحا چه دَمِ روحنوازی داری تا که چون شیرِ خدا، شیرِ حِجازی داری به فلانی و فلانی، چه نیازی داری کوریِ چشمِ حسودانِ زمینخورده و پست در مقامِ تو همین بسکه عشقت علی است احمد علی و علی سراپا همه اوست نزدیکیِ این دو، چون دو طاقِ اَبروست لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه کِی جایِ سه دشمن است، در بینِ دو دوست آمدی امر نمایی که امیر است علی وَلیُالله و مولایِ غدیر است علی اوجِ فتنه بشود باز بصیر است علی صاحبِ تیغِ دودَم، شیرِ دلیر است علی چه بلایی به سَرِ اهلِ هنر آورده ذُوالفَقارش که دَمار از همه درآورده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد