نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عبدی که شود مالِ خدا، مال کسی نیست دنبالِ کسی باش که دنبالِ کسی نیست خرجیِ گداهایِ حرم، پایِ کریم است جز دوست کسی باخبر از حالِ کسی نیست در راهِ تَقَرُّب، دلِ ما سختپسند است مشتاقِ رُخِ یار، پِیِ خالِ کسی نیست هرچند که زشتیم و سیاهیم، بلالیم این لُکنَتِ ناخواسته، اشکالِ کسی نیست جز مِهرِ نبی، پیشِ خدا هیچ نداریم در سینه به جز آلِ نبی، آلِ کسی نیست او آمده تا فاطمهاش را بشناسند بیفاطمه امیدِ به اعمالِ کسی نیست عرشی که نَبُرده است خدا هیچکسی را جز او و علی، جایِ پَر و بالِ کسی نیست پروندهیِ ما خط به خطش، صوم و صلاة است سرمایهیِ ما در صفِ محشر، صلوات است عُقباست سراپردهیِ دنیایِ پیمبر دنیاست پُر از جلوهیِ عُقبایِ پیمبر او درس نخوانده شده، استادِ ملائک جبریل شده والهیِ املایِ پیمبر لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّایِ رسولان معنا ندهد جز وِی و منهایِ پیمبر موسایِ شَبان مانده چنان در کفِ طورش که بوسه نشانده به کفِ پایِ پیمبر طوبایِ دَرِ خانهیِ زهرا، قَدِ رعناش ریحانهیِ بابا شده زهرایِ پیمبر با دستِ علی نامه نوشته به سَلاطین صد معجزه دیدند از امضایِ پیمبر این عقدِ اُخُوَت شده خود ریشهیِ وحدت خوابیده علی وقتِ بلا جایِ پیمبر یکسو همه کفّار و نبی سویِ علی بود تیغِ دو سرش، تیغِ دو ابرویِ علی بود از لطفِ تو و فاطمه، جودِ حَسَنِینات عمریست خریدند محرّم صفر از ما رفتیم و در ایوانِ طلا، بَست نشستیم گفتیم مسلمانِ تو و فاطمه هستیم ای سلسلهیِ مویِ تو، زنجیرِ حقایق ای شرحِ اِفاضاتِ تو، منظومهیِ صادق رزقِ سحرت از سَرِ ما نیز زیاد است رَزّاق خدا بود ولی دستِ تو رازِق با پینهیِ پیشانیِ تو بر سَرِ سجده باید برسد اینهمه مخلوق به خالق نه صاحبِ مال است و نه دنبالِ زر و سیم قربانِ فقیرت که شده صاحبِ منطق شاگردیِ شاگردِ تو کردند اساتید دلباختهیِ درسِ تو هستند خَلائِق یک عمر فقط حرفِ تو تَبیینِ علی بود شد جنگِ تو تبدیلِ مخالف به موافق خرمایِ علی شیعهیِ اِثنیٰ عَشَری ساخت گفتی علی و گفت علی مغرب و مشرق واللهِ همین است و همین است و همین است رزقِ نجف و کرب و بلایم زِ مدینه است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد