تصویر محمدحسین حدادیان - سحر مکّه صفای دیگری پیدا کرد

سحر مکّه صفای دیگری پیدا کرد

[ محمدحسین حدادیان ]
سحر مکّه، صفای دگری پیدا کرد
ناله‌ی سوخته دل‌ها، اثری پیدا کرد

کعبه می‌خواست که دل را زِ بتان پاک کند
دید فرزند خلیل و جگری پیدا کرد

به تمنّای لبان پسر اسماعیل
زمزم از شوق، عجب چشم تَری پیدا کرد

نور توحید، پس از غیبت طولانی خویش
در حرم، فرصت هر جلوه‌گری پیدا کرد

سالیانی، خبر از حضرت جبریل نبود
مصطفی آمد و او بال و پَری پیدا کرد

از قدوم پسر آمنه و عبدالله
امّت پاک‌سرشتان، پدری پیدا کرد

خاتم از راه رسید و شجر هر چه رُسل 
تازه بر بار نشست و، ثمری پیدا کرد

ما هدایت شده‌ی نور رسول‌اللهیم
ریزه‌خوار کرمِ، زاده‌ی عبداللهیم

بی‌وجود تو بشر، بی‌سرو سامان می‌شد
همه جا نور خدا، مخفی و پنهان می‌شد

بی‌وجود تو کجا در همه‌ی امت‌ها
نام این قوم مزیّن به مسلمان می‌شد

تا که از قوم دگر، حرف میان می‌آید
تکیه‌ی بازوی تو، شانه‌ی سلمان می‌شد

تو دعا کردی و ما، شیعه‌ی حیدر گشتیم
از همان روز، دلت گرم به ایران می‌شد

رخصتی می‌دهی، ای سرور زیبارویان
گویم از چه رخ تو قاتل هر جان می‌شد

علت این بود که در روی ملیحانه‌ی تو
قدری دندان ثنایات، نمایان می‌شد

ذکر تسبیح تو، آهنگ بیان مَلک است
شکل ترکیب رخ تو، نمک اندر نمک است

بی‌دَم قدسی تو، مُرده‌ای احیا نشود
پسر مریم قدیسه، مسیحا نشود

پشت موسی، به تو و حضرت مولا گرم است
ورنه بی‌اذن شما، وارد دریا نشود

گر زلیخا، رخ زیبای تو بیند در خواب
پای دلدادگی یوسفی، رسوا نشود

تا که از رحمت تو، حرف میان می‌آمد
از چه رو علت هر خشم تو، افشا نشود

غضبت رمز اشداء علی‌الکفار است
لشکر کفر حریف تو به هیجا نشود

با دعای تو، علی صاحب تیغ دو‌سر است
بی‌رضایت، گره از اَبروی او وا نشود

جز به پیش غضب چشم تو در وقت نبرد
کمر تیغ علمدار اُحد، تا نشود

تو زِ نور اَحدی، اشرف مخلوقاتی
پدر فاطمه‌ای، تاج سر ساداتی

تو کریمی و کریمان، همه از نسل تواَند
سائلان بین گذر، یار بلافصل تواَند

هر که ابتر به تو گفته، رحمش ناپاک است
همه‌ی خَلق خدا، ریزه‌خور نسل تو‌اَند

آن کسانی که ندارند به دل، حُبّ علی
در عمل امّت ملعون شده و رذل تواَند

چون تمسّک به علی، شرط شفاعت باشد 
شیعیان در صف محشر، همگی وصل تواَند

چه کسی گفته اباالفضل، زِ اولاد تو نیست
ثلث سادات، از اولاد اباالفضل تواَند

زدن فاطمه بر اهل یقین، ثابت کرد
این ارازل پیِ آتش زدنِ اصل تواَند

بعد محسن، که دل فاطمه حساس شده
پسر سوم زهرای تو، عباس شده

ثلث سادات، میان درو دیوار افتاد
نسل سادات، به یک ضربه زِ جا ریخته‌اند

مکتب قدسی تو، نور حقایق دارد
چهارده مصحفِ تابنده و ناطق دارد

دشمن کوردل تو، زِ کجا می‌دانست
راه تابنده‌ی تو حضرت صادق دارد 

ظاهراً خاک حریمش، شده با خاک یکی
باطناً او حرمی، در دل عاشق دارد

روزیِ بندگیِ ما، همه دست آقاست
در عمل او صفت کامل رازق دارد

سال‌ها می‌گذرد، سرخیِ خاک یثرب
اثر خون تن زخم شقایق دارد

گر که گوش دل ما باز شود این ایام
صحبت از توطئه‌ی، چند منافق دارد

زود شهر نبی، از مادر ما خسته شده
باورم نیست که دستان علی، حبل‌المتین شده‌ است

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح پیامبر اعظم (ص)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های پیامبر اعظم (ص)(اعياد و ولادت‌ها)

محبوب ترین‌های محمدحسین حدادیان

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد