نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

به پریشانیِ هر زلفِ پریشان سوگند به نفسهایِ لبِ خشکِ بیابان سوگند به تَبِ خاکِ تَرَکخوردهیِ سوزان سوگند به نمکزار، به هر تشنهیِ باران سوگند صبرِ دنیا به سَر آمد، که سَرآمد آمد چهارده بار نوشتهاند محمد آمد تشنهلب بود زمین، حضرتِ باران را دید خار در خار، پُر از خار، گلستان را دید تیرهجان بود و جهان بود که جانان را دید پس از آن بود که آدم، خودِ انسان را دید رحمتِ واسعهاش رویِ سَرِ فاطمه است او نَفَسهایِ علی و پدرِ فاطمه است او فقط بود، فقط بود مسلمانِ خودش مؤمنِ خویش شد و غرقهیِ ایمانِ خودش جلوهای بود، دوتا گشت دوچندانِ خودش دید با چشمِ خودش، عینِ خودش، جانِ خودش در کمالاتِ خودش، نورِ جَلی را میدید او در آیینهیِ خود، رویِ علی را میدید
هنوز نظری ثبت نشده