نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از خون، به دستِ خویش، حَنا می کشم بیا هر لحظه، انتظارِ تو را می کشم بیا در حجله، پیشِ پای تو پا می کشم بیا چه حسرتی برای عبا می کشم بیا دور و بَرم بدونِ تو آشوب می شود، عمو گُلزارِ تشنۀ تو، لَگدکوب می شود، عمو *** معنا نداشت با تو یتیمی برای من از بس که داشتی، همه گونه، هوای من دیگر نمانده جوهره ای در صدای من شِن های داغ، پُر شده از رَدِپای من تنهائی ات در آتشِ آهم، مُقیم کرد دیدی مرا دچارِ بلائی عظیم کرد *** تغییر کرده شکلِ سرم، زودتر بیا سرنیزه رفت تا جگرم، زودتر بیا در معرضِ دو چشمِ ترم، زودتر بیا شد تکّه تکّه بال و پَرم، زودتر بیا تا قابلِ شناختنم از حرم، زودتر بیا تا سهمی از تنم، بِبَرد مادرم، زودتر بیا *** بر روی کاکُلِ پریشانش، رنگِ خونابه نیست، رنگِ حناست آخر این نوجوانِ بی حِجله، تازه دامادِ سیدالشهداست) *** این قومِ غیض کرده مرا بی هوا زدند این تار و پودِ ریخته، پاشیده را بِبَند ساییده شد به هم، وسطِ آن بگو بخند در حجله، استخوانِ جناقم، به جای قند وقتی فشار روی گلو سخت می شود کم کم ادای لفظِ عمو، سخت می شود *** سرنیزه، نقشِ پیرُهنم قَد کشیده است روی جای جای تنم، مَد کشیده است گلدسته ای حوالی گنبد کشیده است عمو مُژده بده، یتیمِ حَسن قد کشیده است این لشکرِ سواره مرا دوره کرده است تنها به یک اشاره مرا دوره کرده است ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد