نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آهی كه می كِشد جگر من، مرا بس است شوقی كه سر زده به سرِ من مرا بس است وقتی تو می شوی پدر من، مرا بس است یك بار گفتن پسرِ من، مرا بس است از هیچ كس كنار تو بیمی نداشتم در عمر خویش حسِّ یتیمی نداشتم دستی كریم هست كه نذر خدا شود وقتی نیاز بود به وقتش جدا شود از عمه ام بخواه كه دستم رها شود هركس كه كوچك است نباید فدا شود؟ باید برای خود جگری دست و پا كنم با دست كوچكم سپری دست و پا كنم دیگر بس است گرمِ دلِ خویشتن شدن آماده ام كنید برای كفن شدن حالا رسیده است زمان حسن شدن آماده ی مبارزه ی تن به تن شدن یك نیزه ای نماند دفاع از عمو كنم یورش بیاورم همه را زیر و رو كنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد