نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آمدی، رفت ز دل صبر و قرارم بنشین بنشین تا به خود آید دل ِ زارم، بنشین دل و دین بردی و اکنون پی ِ جان آمده ای بنشین تا به تو آن هم بسپارم، بنشین [گفته بودم به خود اگر آمد مینشینم به روی دامانش او بگیرد به بر مرا من هم کنم از بوسه بوسه بارانش این به دلداری و آن گرم دل آرایی بود گفتگوهای دو دلداده تماشایی بود] آمدی کز غمِِ ِ بیرون ز شمارم پرسی بنشین تا به تو یک یک بشمارم، بنشین از برم رفتی و می میرم از این غم، باری به کنارم ننشستی، به مزارم بنشین [تاول دستامو نگاه کن سوخته موهام شونه نمیشه سَر که واسم بابا نشد پس، خرابه هم خونه نمیشه] ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد