نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تاول دستامو نگاه کن سوخته موهام شونه نمیشه سَر که واسم بابا نشد پس، خرابه هم خونه نمیشه عروسکم رُ یکیشون برد، گوشوارهمُ یکی کشیده گوشوارهمُ عیبی نداره، عروسکُ عموم خریده بابای من، دختر نازت اسیر یه گلّهی گرگه پا شو ببین قدّ کمونم مثلِ قد مادر بزرگه عمّه فقط کنار من بود، تموم گریههامُ میشنُفت بعدِ نماز، به جای تسبیح، با تاولام ذکراشُ میگفت چند شبه که به جای بازوت، سرم روی بالشِ ریگه چند شبه که بوسم نکردی، هیچکی برام قصّه نمیگه یه حرفایی خورده به گوشم که خیلی من حالم خرابه من میگم انشاالله دورغه تشتِ سرت تشتِ شرابه سرشُ رو نیزه که دیدم، بازم دلم واسه عموم رفت گُلِ سرِ منُ کشیدن، با گلِ سر یه دستهموم رفت سهساله و ضربهی سیلی؟! سهساله و زخمای کاری؟! دخترای شامی با طعنه، بهم میگن بابا نداری پا شو با اون نوازشات باز، دوباره کاممُ عسل کن شیرینزبونیام تموم شد، بابا پا شو منُ بغل کن فدا سرت سیلیِ زجر و فدا سرت اینهمه محنت بابای من فدای اسمت، بابای من سرت سلامت شاعر حامد عسگری ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد