کاری نمی‌کنیم و به ما مُزد می‌دهند

کاری نمی‌کنیم و به ما مُزد می‌دهند

[ علی کرمی ]
کاری نمی‌کنیم و به ما مُزد می‌دهند
هر بار آمدیم بدهکارتر شدیم

از این دست یک دِرهَمی خرج کردم
به این دست هفتاد دِرهَم رسیده

به فریاد ما می‌رسد مطمئناً
همان‌که به فریاد آدم رسیده

کمک خواستم از خدا طبق معمول 
حسینَش دَمادَم به دادم رسیده

عَبا، پیرُهن، شال، عمّامه رفته
شتربان به انگشت و خاتَم رسیده

تَنی زیرِ مَرکب نمانده برایَش
عقیله به یک جسم دَرهَم رسیده

*****

بر سر بام گرفتار به صد شیون و آه
می‌فرستم چه سلامی به اباعبدالله

دست بَر سینه شدم، رُو به بیابانَم من
تو کجای سفری؟، حیف نمی‌دانم من

این لب پاره فقط ذکر تو گفته‌ست زیاد
من گرفتار توام، کور شود ابنِ زیاد

همه‌ی ترس من این است که مُظطر بشوی
مثل این نائبِ دل‌سوخته بی‌سَر بشوی

کاشکی جای تو، با مسلمِ تو بَد بشوند
اسب‌ها جای تو از سینه‌ی من رد بشوند

کاش در گودیِ گودال به زورَم ببرند
سرِ من را ببُرَند و به تنورم ببَرَند

کاش در خیمه حمیده بشود قربانی
تا کنَد از حرَمت زود بَلاگردانی

در زیرِ پای اسب دو دختر ز دست رفت
چون دختران پیاده و دشمن سواره بود

*****

بیار اکبر خود را که کوفیان بینند
در این مسیر کنار خود پیامبری

برای آن‌که شهامت به رُخ کشیده شود
بیار قاسمِ بی‌باک را به جلوه‌گری

ولی فدای تو گردم، نیار زینب را

وای از بازار، ای بی‌چاره زینب
تُو بزم مِی، پا می‌ذاره زینب

گُلای یاس تو آزار ندیدن
تُو آغوش تو بودن، خار ندیدن
همه پرده‌نشین بودن از اوّل
نجیب‌زاده بودن، بازار ندیدن

من مَردَم و غم نیست اگر کوچه نشستم
ناموسِ تو ای کاش به بازار نیاید

*****

(رحمتِ واسعه، بغل وا کن
تا غریبه به آشنا برسد

دست ما را بگیر تا شاید 
پای ما هم به کربلا برسد

ما ز دست فِراق خسته شدیم
یک نفر هم به دادِ ما برسد)
...
می‌گن که خاطِرِت عزیزه
شهر کوفه فتنه‌خیزه
خون گلومو ریختن ای کاش
خون از گلوی تو نَریزه

کاشکی نیزه تُو تَنِت جا نشه
کمرِت تُو علقمه تا نشه
روی سینه‌ت که جای رقیّه‌ته
کاشکی پای هیچ‌کسی وا نشه

بعیده که سرِت سالم بمونه
بعیده که بَرات قاسم بمونه
یه کاری می‌کنن اکبر رُو دست
جَوونای بنی‌هاشم بمونه

ارباً اربا، یه تَن صد پاره
قدّ یک دشت، کفن لازم داره

نظرات