
مهتابِ خیمه، زیباترینم شاگردِ شیرِ اُمالبنینم دارم نیابت از پدر (ای عمو جان)۳ بهَرت کنم سینه سپر (ای عمو جان)۳ نعره زدم من إنّی مَعَ الحق در خون کشیدم اولاد أَزرَق دیدی حریفِ دشمنم (ای عمو جان)۳ من قاسم ابن الحسنم (ای عمو جان)۳ شد پیکرم نرم با سم مرکب ترکیبِ رویم شد نامرتب آوای ممتد میکشم (ای عمو جان)۳ با هر نفس قد میکشم (ای عمو جان)۳ گریه نکن ای عموی تنها دیدی شدم من خوش قد و بالا گریان شدی بالاسرم (ای عمو جان)۳ شد سینهام چون مادرم (ای عمو جان)۳ ****** وجودت بود دلگرمی برایم امامِ مجتبای خیمههایم تو رفتی، نالهی غربت کشیدم برایت سالها زحمت کشیدم مرا بی بال و پر کردی و رفتی سفارشنامه آوردی و رفتی حریف برگِ گل آهن نمیشد زره اندازهی این تن نمیشد نگاهت به عروسِ مضطرت بود بهجای خود عمامه سرت بود به میدان آمدی، عالم بههم ریخت همین که یا حسن گفتی، دلم ریخت خودم دیدم که با لبخند نیزه تو را یکدفعه از جا کند نیزه