
شکوه داغ تو از یادمان نخواهد رفت غمت ز خاطر هفت آسمان نخواهد رفت تو مادر ملکوتی دعای هیچ کسی بدون اذن تو تا آسمان نخواهد رفت رسوم شهر مدینه همیشه برعکس است کسی به مجلس ختم جوان نخواهد رفت اگرچه شمع وجود تو گرم سوختن است بخند خندهی تو التیام درد من است منم عمیق ترین زخم پایدار علی منم غریب ترین مرد روزگار علی پر است غربت من از همین تجلیها چقدر بی محلی دیدم از محلیها به رغم بیرمغی عزم همکلامی کن تو لااقل به منِ مرتضی سلامی کن دلیل شادیِ من همنشین غم شدهای شبیه پیرزن سالخورده خم شدهای مرا به ماتم دستاسها دچار مکن خودم برای تو نان میپزم تو کار مکن آخه تنور گرم برای پرت خطر دارد برای سوخته هر شعلهای ضرر دارد شکوهِ کاخ امیدش خراب شد حیدر تو آب رفتهای از شرم آب شد حیدر بیا به خواهش من گوش کن بلند مشو به التماس حسن گوش کن بلند مشو هنوز چشم حسن مثل ابر میبارد هنوز تکیهی آن گوشواره را دارد سه ماه میشود این صحن بیرواق شده سه ماه میشود این خانه بیچراغ شده ببخش فاطمه جان پشت در تک افتادی تمام هستیِ خود را برای من دادی یکی نگفت به دیوار بیپناهی تو یکی نگفت به مسمار پا به ماهی تو قسم به خشکیِ هر لحظهی زبان حسین نمیشود که بمانی تو را به جان حسین تو را به جان حسینی که بعد چندین سال کشان کشان بدنش میرسد ته گودال زمان غارتِ او احترام میمیرد یکی لباس تنش را به زور میگیرد خدا کند که نبینی سنان چه خواهد کرد غروب روز دهم ساربان چه خواهد کرد بریز آب روان اسما به جسم اطهر زهرا که شویم این گل رعنا ولی آهسته آهسته بریز آب روان رویش که شویم دست و بازویش ولی آهسته آهسته آه الشام! تو همین جمله خلاصه شد دردام روضهی بازِ منه نگاه از بام دم دروازه رسیدیم حسین جرعه جرعه غم چشیدیم حسین ما که خانوادهی عصمتیم حرفای بدی شنیدیم حسین ورودیِ شهر شامات حسین، افتادیم توی مکافات دورمون غلام و رقاصه بود، دم دروازهی ساعات حسین ای کشتهی گندمِ ری، من کجا و مجلس مِی! قلبم داره کنده میشه، آرومم کن از روی نِی! آه الشام! غیرت الله نبند چشماتو تنهام نگران سر تو از این سنگام چی بگم من از محلِ یهود جای دخترات که اینجا نبود سیلی کاری کرده با صورتا که همه یا سرخن یا کبود تا من راهیِ بازار شدم بین نامردا گرفتار شدم وسط شلوغی و ازدحام خیلی دلتنگ علمدار شدم از زندگی سیرم کردن پای نیزت پیرم کردن حرف از نیزه که اومد از غصه پیرم کردن (ای قاری قرآن من)۳