نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نظر نما که گرفتاریام زیاد شده زِ دست تو طلب یاریام زیاد شده خانم، چقدر واسطه گشتی، خدا مرا بخشد ببخش توبهی تکراریام زیاد شده بزرگواری و نگذاشتی زمین بخورم به رحمتِ تو بدهکاریام زیاد شده به چشم خلق گناه است گریه کردنِ ما چه خوب شد که گنهکاریام زیاد شده زِ درد روضه دگر شب نمیبَرد خوابم شبیه فاطمه بیداریام زیاد شده قسم به غیرتِ حیدر زدند زهرا را به این دلیل عزاداریام زیاد شده سجّادهام معطّر از بوی ربَّنا بود آنچه شنیده میشد از من فقط خدا بود یک عمر آه و نفرین از این و آن شنیدم تنها به جرم این که نفرین من دعا بود شب به جای مردم تا صبح گریه کردم ای کاش یه نفر هم یک شب به فکر ما بود طفلان من به جای مردم گرسنه بودند افطار خانهی ما در سفره شما بود امروز را نبینید این بیحیا لگد زد دیروز پشت این در جمعیّتِ گدا بود من هیچ شِکوهای از بیگانگان ندارم آنکه به حال و روزم خندید آشنا بود من درد مرتضی را با جان خود خریدم در راه عشق باید آمادهی بلا بود دستم شکست اما من درد حس نکردم اسم علی دوا بود، ذکر علی شفا بود رفتم برای مردم حجّت تمام کردم او را که میکشیدند، او حجّتِ خدا بود ای کاش میشکستند این دست دیگرم را اما به جای این دست آن دستِ بسته وا بود با کفشهای خاکی در خانهام قدم زد آن خانهای که فرشش بال فرشتهها بود ای کاش ماجرا را حیدر ندیده باشد وقتی سرم به در خورد، فضّه علی کجا بود؟ تا قبر بردنم را همسایه هم نفهمید از بس که بردنِ من چون شمع بیصدا بود از بس که قطره قطره بر پای تو چکیدم تابوت من سبکتر حتی زِ حوریا بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد