نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این قدر بین رفتن و ماندن نمان، بمان پیرم مکن ز بار غمت ای جوان، بمان خورشید من به جانب مغرب روان مشو قدری دگر به خاطر این آسمان بمان مهمان نه بهار علی پا مکش ز باغ نیلوفر امانتی باغبان بمان دیگر محل به عرض سلامم نمیدهند ای همنشین این دل بی همزبان بمان راضی مشو دگر به زمین خوردنم، مرو بازی مکن تو با دل این پهلوان بمان روی مرا اگر به زمین میزنی بزن اما بیا و به خاطر این کودکان بمان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد