نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در رویِ کُشته لااقل چیزی بیاندازند گیرم که این افتاده اصلا نامسلمان است مویهکُنان، نالهزنان، آمد در آن گودال زینب گلش را دید، اما دید عریان است ***** دریایِ در خروش گریه کردن واسه تو وحوش از بازار شام یک پیرهن واسه تو میفرستم بپوش ***** لباس تو در آغوشم برادر صدایت مانده در گوشم برادر تو ماندی بیکفن بر روی صحرا چگونه من کفن پوشم برادر؟ کنارت حسرتِ مُردن برام موند تو رفتی خندهی دشمن برام موند حسین انصافه از شیشتا برادر فقط یه تیکه پیرهن برام موند **** هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم میخوردی، سه ساعت محتضر بودم میان التماسِ من، تو را هرکس که آمد زد چه برمیآمد از این دست تنها، یک نفر بودم به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت منی که از سخن با یک غریبه در حذر بودم سوار ناقهها کردم همینکه دخترانت را برای محملم دنبال مَحرم در به در بودم مرا بازار بردند و مرا در کوچه گرداندند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم تو را با خیزران میزد مرا ساکت کند دشمن حلالم کن برادرجان برایت دردسر بودم رسیده موقع مرگم سراغم را نمیگیری؟! به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها منی که لحظهی جان دادنِ چندین نفر بودم نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم نگاه آخرم گودال بودی گریه میکردم وَ از موی سرِ آشفتهات آشفتهتر بودم ***** چه با حسرت رباب آنسو نگاهت میکند بنگر که عشقِ عاشق و معشوق پنهانی نمیماند پیاده شو سکینه را بغل گیر این دَم آخر به تو بدجور وابستهاست میدانی نمیماند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد