نقل است پس از تنور افتاد یک شب گذرت به دیر راهب
حاج علی کرمیپسندیدن42
بازدید1.7K
نقل است پس از تنور افتاد یک شب گذرت به دیر راهب با مُشک و گلاب شست و شو داد پیچید به جامهای مناسب مبهوت فقط نگاه میکرد تا با تو شد این چنین مصاحب ای ماه خوش آمدی به دِیرم رویت شده حسرت کواکب تا حال من از سری بریده انقدر ندیدهام عجایب ***** راهبا این سر پناه عالم است دستگیر عالم است و آدم است راهبا من دستگیری میکنم روز محشر من امیری میکنم ندیدهام در تو از پیری نشانی یقین پیر از غم داغ جوانی راهبا من داغ اکبر دیدهام داغ آن سرو صنوبر دیدهام راهبا سیرم ز دنیا کردهاند اکبرم را إرباً إربا کردهاند ***** ارباً اربا، بدن رو میچیدن به اشکای اربابم خندیدن ***** یک پدر میخواستم از او مرا مهمان کند هر چه کردم وا کنم راه گلویش را نشد او خلاصه آمد و من هم خلاصه چیدمش چیدم امّا آن جوان خوش قد و بالا نشد این که برگشته حرم بین عبا بخت من است ***** قطعه به قطعهای، باید علی بشی میچینمت کنار هم شاید علی بشی نمیدونم چرا مبهم شدی علی زیادتر از اینا بودی چه کم شدی علی ***** آمدهام جمع کنم زندگیام را از خاک دست جمعی به من و گشتن من خندیدند نمک زندگی من پسرم بود ولی نمک زندگیام را به زمین پاشیدند ***** بیا به گریهی این پیرمرد رحمی کن توان بده من ناتوان علی اکبر لب ترک ترکت را به هم بزن امّا تکان نخور که نپاشد جهان علی اکبر کنار جسم تو رسم جهان عوض شده است نشسته پیر کنار جوان علی اکبر